آرشیو بهمن ماه 1396

به وبلاگ من خوش اومدین

شعر عاشقانه وای از سکوت تو

۳۱۱ بازديد

نبض مرا بگیر، نبضم نمی‌زند
انگار مرده‌ام، انگار رفته‌ام
در برزخی که تو
آرام خفته‌ای

 

با چشم‌های باز، خوابیده‌ای ولی
این بار چشم تو، بیمار و خسته نیست

چشمان باز تو، لبخند می‌زند
اما سکوت تو، حرفی نمی‌زند

بیدار شو بخند، بیدار شو ببین
اشک مرا بشوی، نبض مرا بگیر

عاشقانه برف می بارد

۲۰۹ بازديد

برف، برف، برف می‌باره 
قلب من امشب بی‌قراره 

برف، برف، برف می‌باره 
خاطره‌هاتو یادم میاره 

 

تا دوباره صدامو در آره 
برف برف برف می‌باره 

آسمون‌م دلش غصه داره 
حق داره هرچی امشب بباره 

جای برف باز می‌شینی کنارم 
مطمئنم دیگه شک ندارم 


 

ولنتاین مبارک

۲۴۹ بازديد

تمام ترانه هایم ترنم یاد توست و تمام نفسهایم خلاصه در نفسهای توست
ای زلال تر از باران و پاکتر از آیینه به وجود پر مهر تو می بالم

 

و تو را آنگونه که میخواهی دوست دارم

ای مهربان - پرنده خیالم با یاد تو به اوج آسمانها پر خواهد گشود


شعر عاشقانه زمستانی

۲۳۸ بازديد

دستی که به انتظار دستانی بود
چشمی که نیازش لب خندانی بود
بیچاره ترین گدای این شهری که…
در پیرهنم عجب زمستانی بود

تا وقتی تو هستی که دستانم را بگیری،
آرزو میکنم هر روز زمین بخورم!
کاش تابستانها هم برفی بود !

شعر عاشقانه برف می بارد

۲۶۲ بازديد

برف، برف، برف می‌باره 
قلب من امشب بی‌قراره 

برف، برف، برف می‌باره 
خاطره‌هاتو یادم میاره 

 

تا دوباره صدامو در آره 
برف برف برف می‌باره 

آسمون‌م دلش غصه داره 
حق داره هرچی امشب بباره

شعر عاشقانه امتحان عشق

۳۶۶ بازديد

در جلسه ی امتحانِ عشق..
من مانده ام و یک برگه ی سفید..
یک دنیا حرفِ ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی!
درد دلِ من در این کاغذِ کوچک جا نمیشود!
در این سکوتِ بغض آلود، قطره ی کوچکی هوسِ سرسره بازی به سرش میزند..
طعمش شور است..
و برگه ی سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش میکشد!
آری عشقِ تو نوشتنی نیست..
در برگه ام، کنارِ آن قطره، تنها یک قلب میکشم..
آه.. می گویند: وقت، تمام است..
“این عشق نوشتنی نیست”


شعر عاشقانه لحظه های دیدنت

۲۵۲ بازديد

صد هزاران جان فدای 
لحظه های دیدنت

غنچه ی طبعم شکوفا 
گشته از خندیدنت

مستی و دیوانگی هم 
عالمی دارد عزیز 

سرخوش از آن لحظه 
رویایی بوسیدنت


شعر عاشقانه قند و چای

۲۲۷ بازديد

قند و چایی شد مهیّا صبح زیبایت بخیر
 
رنگ‌چشمت، رنگ دریا 

صبح زیبایت بخیر
 
دل کنار ساحل چشمان تو لنگر زده 

موج‌چشمت‌کرده غوغا،

صبح‌ زیبایت ‌بخیر


شعر عاشقانه رفتم که نبینی

۵۵۸ بازديد

رفتم که نبینی 
پریشان شدنم را ،

 غمناک ترین لحظه ی 
ویران شدنم را ...

در خویش فرو رفتم و
درخویش شکستم 

تا دوست نبیند
 غم تنها شدنم را

شعر عاشقانه من بمیرم

۲۲۳ بازديد

من بمیرم که تو را رنجِ مضاعف دادم
عذرِ تقصیر، عزیزم! به خطا افتادم!

من بمیرم که کمی اشک به چشمت آمد
از همان روز، غمینم، به خدا ناشادم!

گفته بودم که گُلم محرم و نامحرم هست
«زُلف بر باد مَده تا ندهی بر بادم»!

گفته بودم که بسی ناز، فزون‌تر داری
«ناز بنیاد مَکُن تا نَکنی بنیادم»!

من نگفتم که تو حوّایِ منی، حسّاسم
غیرتم ارثِ عزیزی‌ست زِ جدّم آدم؟!

آمدی تا که اسیرم بُکنی با غمزه
من از آن‌روز که عاشق شده‌ام، آزادم!