آرشیو خرداد ماه 1397

به وبلاگ من خوش اومدین

هیچ چشمی..

۱۲۶ بازديد

هیچ چشمی بعد تـــــو ، شعری  به من القا نڪرد


هیچ خطی غیر ابروی تــــــو ، 

 

نستعلیق نیست


دور که میشود..

۱۳۱ بازديد
دور که میشوم، نزدیکتر می آید…!
نزدیک که میشوم، دورتر میرود…!
انگار که این ” فاصله ”
همیشه باید به شکلی رعایت شود !


خدا

۱۴۲ بازديد
وقتی سکوت خدا را در برابر عبادتت دیدی،

نگو خدا با من قهر است.

او به تمام کائنات فرمان سکوت داده،

تا حرف دل تو را بشنود.

پس حرف دلت را بگو....

دو سوی خیابان...

۱۲۴ بازديد
دو سوی خیابان
دو گونه التهاب
رّد پیکره ها را می زد:
مردان
در امواج گیسو
پارو می زدند و…
زنان
لنگه کفش هایشان را
بر پله های پاساژ
جا می گذاشتند…

بغلم کن که هوا سوز فراوان دارد

۱۳۷ بازديد
ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ﮐﻪ ﻫﻮﺍ ﺳﻮﺯِ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩ
ﺑﺪﻥ ﯾﺦ ﺯﺩﻩ ﺍﻡ ﺣﺎﻝِ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ
ﻣﺜﻞ ﺑﯿﺪﯼ ﺗﻨﻢ ﺍﺯ ﺳﻮﺯ ﻫﻮﺍ ﻣﯿﻠﺮﺯﺩ
ﺍﻣﺸﺐ ﺁﻏﻮﺵ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻣﻬﺮ ﺗﻮ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ
ﻟﺐ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﻟﺐ ﺳﺮﻣﺎ ﺯﺩﻩ ﯼ ﻣﻦ ﺑﮕﺬﺍﺭ
ﻟﺒﺖ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﺨﺪﺍ ﻣﺰّﻩ ﺩﻭ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩ
ﺣﺴﺮﺕ ﺩﺍﻏﯽِ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺑﯿﻤﺎﺭﻡ ﮐﺮﺩ
ﺗﺐ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻟﺐ ﺗﻮ ﭼﺎﺭﻩ ﻭ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ
ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻡ ﺷﻮﻡ
ﺭﻭﺡ ﺳﺮﮔﺸﺘﻪ ﯼ ﻣﻦ ﻣﯿﻞ ﺑﻪ ﻃﻐﯿﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ
ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﺩﻭﺭ ﺷﻮﯼ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ
ﺑﯽ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺻﻼً ﻣﮕﺮ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ؟
ﺁﺫﺭ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﮐﻤﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﯿﺰ
ﻣﮋﺩﻩ ﯼ ﺁﻣﺪﻥ ﻓﺼﻞ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ
ﻣﺜﻞ ﺁﺫﺭ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﮔﻢ ﺷﺪ
ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ﮐﻪ ﻫﻮﺍ ﺳﻮﺯِ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩ..


بودنم را هیچ کس باور نداشت

۱۲۸ بازديد
بودنم را هیچ کس باور نداشت
هیچکس کاری به کار من نداشت
بنویسید بعد مرگم روی سنگ
با خطوطی نرم زیبا و قشنگ
آنکه خوابیده در این گور سرد
بودنش را هیچ کس باور نکرد


ناب ترین حرف دنیا

۱۴۶ بازديد
از علی آموز اخلاص عمل 


دیگر بوی بهار ...

۱۴۴ بازديد
دیگر بوی بهار هم سرحالم نمی کند
چیزی شبیه گریه زلالم نمی کند
آه ای خدا مرا به کبوتر شدن چکار ؟
وقتی که سنگ هم رحمی به بالم نمی کند



 

از بهاران جلوه تو یادم ماند

۱۶۴ بازديد
از بهاران جلوه ی روی تو یادم مانده است
از شبستان شام گیسوی تو یادم مانده است
با نفسهایم صدای ناله ای خو کرده است
نای نی در باغ مینوی تو یادم مانده است
سر خوشم در جنگل انبوه و گلشن های راز
در مشامم عطر خوش بوی تو یادم مانده است
مهر و مه بیهوده می گردند دور خانه ام
ماه و خورشید گل روی تو یادم مانده است
چون غباری یا که خاری دور از آن سحر نگاه
من دریغا صد نظر سوی تو یادم مانده است
خوابهایت غرق نور و شادی ایامت به کام
ای که تنها روی نیکوی تو یادم مانده است


یک بوسه بس است

۱۳۶ بازديد

یک بوسه بس است از لب سوزان تو ما را

تا آب کند این دل یخ بسته ی ما را

من سردم و سردم، تو شرر باش و بسوزان

من دردم و دردم ، تو دوا باش خدا را

از دیده برآنم همه را جز تو برانم

پاکیزه کنم پیش رُخت آینه ها را

گر دیر و اگر زود ، خوشا عشق که آمد

آمد که کند شاد و دهد شور فضا را

می خواهمت آن قَدْر که اندازه ندانم

پیش دو جهان عرضه توان کرد کجا را