بهار

به وبلاگ من خوش اومدین

جوونی هم بهاری بود

۸۰ بازديد

جوونی هم بهاری بود و بگذشت

به ما یک اعتباری بود و بگذشت

میون ما و تو یک الفتی بود

که آن هم نوبهاری بود و بگذشت


دیگر بوی بهار ...

۱۵۴ بازديد
دیگر بوی بهار هم سرحالم نمی کند
چیزی شبیه گریه زلالم نمی کند
آه ای خدا مرا به کبوتر شدن چکار ؟
وقتی که سنگ هم رحمی به بالم نمی کند



 

از عشق بهار

۲۲۴ بازديد

از عشق بهار و بلبل و جام طرب
گل جان چمن بود که آمد بر لب

لب کن چو لب چمن کنون لعل سلب
جان چمن و جان چمانه بطلب

امد بهار خرم

۲۲۵ بازديد

آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب

با صد هزار زینت و آرایش عجیب

شاید که مرد پیر بدین گه جوان شود

گیتی بدیل یافت شباب از پی مشیب

چرخ بزرگوار یکی لشگری بکرد

لشگرش ابر تیره و باد صبا نقیب

نقاط برق روشن و تندرش طبل زن

دیدم هزار خیل و ندیدم چنین مهیب

آن ابر بین که گرید چون مرد سوگوار

و آن رعد بین که نالد چون عاشق کثیب

خورشید ز ابر تیره دهد روی گاه گاه

چونان حصاریی که گذر دارد از رقیب

یک چند روزگار جهان دردمند بود

به شد که یافت بوی سمن را دوای طیب

باران مشک بوی ببارید نو بنو

وز برف برکشید یکی حله قصیب

گنجی که برف پیش همی داشت گل گرفت

هر جو یکی که خشک همی بود شد رطیب

لاله میان کشت درخشد همی ز دور

چون پنجه عروس به حنا شده خضیب

بلبل همی بخواند در شاخسار بید

سار از درخت سرو مر او را شده مجیب

صلصل بسر و بن بر با نغمه کهن

بلبل به شاخ گل بر بالحنک غریب

اکنون خورید باده و اکنون زیید شاد

که اکنون برد نصیب حبیب از بر حبیب

بهار امد بهار امد

۲۱۶ بازديد

از آمدن ِبهار و از رفتن ِدی

اوراق ِوجود ما، همی گردد طی

می خور! مخور اندوه،  که فرمود حکیم

غمهای جهان چو زهر و تریاقش مِی

خوش به حال غنچه های نیمه باز

۲۲۴ بازديد

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران‌خورده پاک
آسمانِ آبی و ابر سپید
برگ‌های سبز بید

عطر نرگس، رفص باد
نغمۀ شوق پرستوهای شاد
خلوتِ گرم کبوترهای مست

نرم‌نرمک می‌‌رسد اینک بهار
خوش به‌حالِ روزگار

بهار

۲۱۱ بازديد

بهار ….
با رنگ چشمهایت 
و با سرخی گونه هایت 
زاده میشود ….

با غنچه ی لبهایت
و خنده هایت 
شکوفه میزند

با آهنگ موزون طبیعت
و با انحنای اندامت 
به رقص می آید

بهار …..

فصل عاشقی خداوند است 
و هنگامه ی زیبایی انکار ناپذیر زن

بوی بهار می اید

۳۱۸ بازديد

ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی
چیزی بیار مانی از یار ما چه دیدی
خندان و تازه رویی سرسبز و مشک بویی
همرنگ یار مایی یا رنگ از او خریدی

شعر در بهار زندگی

۲۴۰ بازديد

در بهار زندگی احساس پیری می کنم


در به رویم بسته است از این از ان خسته ام



من به جمع اشیان پاشیدپان پیوسته ام