دو

به وبلاگ من خوش اومدین

یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی ام..

۱۴ بازديد

یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی ام

آرام وسرد گفت:که در طالع شما…

قلبم تپید، باز عرق روی صورتم نشست

گفتم بگو مسافر من میرسد ؟ و یا…

با چشمهای خیره به فنجان نگاه کرد!

گفتم چه شد؟ سکوت بود و تکرار لحظه ها

آخر شروع کرد به تفسیر فال من…

با سر اشاره کرد که نزدیکتر بیا

اینجا فقط دو خط موازی نشسته است

یعنی دو فرد دلشده ی تا ابد جدا

انگار بی امان به سرم ضربه میزدند

یعنی که هیچ وقت نمی آید او خدا؟؟؟

گفتم درست نیست، از اول نگاه کن

وقتی دو قلب ...

۸۶ بازديد
وقتی دو قلــــب برای یکـدیگر بتپد…
هیچ فاصله ای دور نیسـت …
هیچ زمانی زیــــاد نیسـت…
و هیچ عشــــــق دیگری نمی تواند
آن دو را از هم دور کند !
محکـم تریـن برهان عشـق…
" اعتمــــــــــاد" اسـت…


دو سوی خیابان...

۱۹۵ بازديد
دو سوی خیابان
دو گونه التهاب
رّد پیکره ها را می زد:
مردان
در امواج گیسو
پارو می زدند و…
زنان
لنگه کفش هایشان را
بر پله های پاساژ
جا می گذاشتند…