شب

به وبلاگ من خوش اومدین

آغوش تو ای مادر...

۷۲ بازديد

آغوش تو ای مادر من بستر ناز است

لالایی شب هات مرا گلشن ساز است

رخسار و وجود تو مرا پیکر مهر است

هم قبله و هم کعبه و هم عشق و نیاز است . . .

مادر روزت مبارک


عشق جانان...

۶۸ بازديد
عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکی
یا چو بود اندر دلم کمتر فزودی کاشکی

آزمودم درد و داغ عشق باری صد هزار
همچو من معشوقه یک ره آزمودی کاشکی

هر زمان گویم ز داغ عشق و تیمار فراق
دل ربود از من نگارم جان ربودی کاشکی

ناله‌های زار من شاید که گر کس نشنود
لابه‌های زار من یک شب شنودی کاشکی

سعدی از جان می‌خورد سوگند و می‌گوید به دل
وعده‌هایش را وفا باری نمودی کاشکی


در همین حسرت

۸۴ بازديد
در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده ام
در همان پس کوچه ها در انتظارت مانده ام
سرد می آید به چشم مست من چشمت و باز
از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام . . .


با تو بودن

۱۲۵ بازديد
لحظه ها را با تو پرپر میکنم 

 

گاهگاهی چشم خود تر میکنم

صبح و شب یادت مرا پرکرده است 

زندگی را با تو من سر میکنم 

خوب و شیرین منی عمر منی 

روزهایم با تو بهتر میکنم 

خوب میدانی برایت زنده ام 

این دل شوریده را بهر تو اطهر میکنم 

باز امشب ....

۱۷۹ بازديد

باز امشب غزلی کنج دلم زندانی است

آسمان شب بی حوصله ام طوفانی است

هیچ کسی تلخی لبخند مرا درک نکرد

های های دل دیوانه ی من پنهانی است


متن و شعر عاشقانه شب یلدا

۳۶۷ بازديد
آن شبی که برایم پر از درد و دلتنگی بود دوباره فرا رسید، ای کاش که فرا نمی‌رسید!
شبی که خستگی زندگی را از تمام وجودم احساس کردم، یک شب پر از درد و دلتنگی…
شبی که در آغاز با بغض غریبی آغاز شد اما تمام غم و غصه‌های دلم٬ بغضم را شکستند و چشمانم را وادار به اشک ریختن کردند…
اشک‌هایی که تمامی نداشتند و قطره قطره مثل خون بر زمین می‌ریختند…
یک شب مهتابی ٬ در حالی که مهتاب نظاره گر چشمهای خیسم بود…