سه شنبه ۱۸ تیر ۹۸ | ۰۲:۴۳ ۵,۷۷۳ بازديد
دوست داشتن های یواشکی
ادم را تا انتهای جنون میبرد …
قلب است دیگر
گاهی دلش می خواهد پُر شود از وجود کسی
ولی به کسی چیزی نگوید

دوست داشتن های یواشکی
ادم را تا انتهای جنون میبرد …
قلب است دیگر
گاهی دلش می خواهد پُر شود از وجود کسی
ولی به کسی چیزی نگوید

تا در ره عشق آشنای تو شدم
با سد غم و درد مبتلای تو شدم
لیلیوش من به حال زارم بنگر
مجنون زمانه از برای تو شدم

دگر از درد تنهایی، به جانم یار میباید
دگر تلخ است کامم، شربت دیدار میباید
ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح
نصیحت گوش کردن را دل هشیار میباید
مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی
که میگفتم: علاج این دل بیمار میباید
بهائی بارها ورزید عشق، اما جنونش را
نمیبایست زنجیری، ولی این بار میباید

تا در ره عشق آشنای تو شدم
با صد غم و درد مبتلای تو شدم
لیلیوش من به حال زارم بنگر
مجنون زمانه از برای تو شدم
