به چه میاندیشی!
نگرانی بیجاست...
عشق اینجا
و خدا هم اینجاست،
لحظهها را دریاب
زندگی در فردا
نه، همین امروز است!

به چه میاندیشی!
نگرانی بیجاست...
عشق اینجا
و خدا هم اینجاست،
لحظهها را دریاب
زندگی در فردا
نه، همین امروز است!

مثلِ نفس هایم دوستت دارم
همانقدر بی اختیار
همانقدر تا پایِ جان





با خیالت عمری،روز و شب درگیرم
توی رویام هر شب،دستتُ می گیرم
بی تو خیلی تنهام، چقد از من دوری
رفتی و با گریه، گفتی که مجبوری
تو دلم آتیشه، بگو بر می گردی
با نگاه ِ خسته ت، منو عاشق کردی
اگه عاشق باشیم، دوری َم شیرینه
لحظه هامون رنگه، شادیُ می بینه
واسه رویای من، بهترین تعبیری
اگه باهم بودیم، دستمو می گیری؟



دگر از درد تنهایی، به جانم یار میباید
دگر تلخ است کامم، شربت دیدار میباید
ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح
نصیحت گوش کردن را دل هشیار میباید
مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی
که میگفتم: علاج این دل بیمار میباید
بهائی بارها ورزید عشق، اما جنونش را
نمیبایست زنجیری، ولی این بار میباید
