جان

جان

به وبلاگ من خوش اومدین

مثل نفس هایم دوستت دارم

۵,۹۸۰ بازديد

مثلِ نفس هایم دوستت دارم

همانقدر بی اختیار

همانقدر تا پایِ جان 



عاشقان را گر چه ...

۵,۸۳۹ بازديد

عاشقان را گر چه در باطن جهانی دیگرست
عشق آن دلدار ما را ذوق و جانی دیگرست

دگر از درد تنهایی..

۵,۸۷۶ بازديد

دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید
دگر تلخ است کامم، شربت دیدار می‌باید

ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح
نصیحت گوش کردن را دل هشیار می‌باید

مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی
که می‌گفتم: علاج این دل بیمار می‌باید

بهائی بارها ورزید عشق، اما جنونش را
نمی‌بایست زنجیری، ولی این بار می‌باید


در دل دردیست...

۵,۸۸۶ بازديد
در دل دردیست از تو پنهان که مپرس
تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس
با این همه حال و در چنین تنگدلی
جا کرده محبت تو  چندان که مپرس...


یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی ام..

۵,۹۹۰ بازديد

یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی ام

آرام وسرد گفت:که در طالع شما…

قلبم تپید، باز عرق روی صورتم نشست

گفتم بگو مسافر من میرسد ؟ و یا…

با چشمهای خیره به فنجان نگاه کرد!

گفتم چه شد؟ سکوت بود و تکرار لحظه ها

آخر شروع کرد به تفسیر فال من…

با سر اشاره کرد که نزدیکتر بیا

اینجا فقط دو خط موازی نشسته است

یعنی دو فرد دلشده ی تا ابد جدا

انگار بی امان به سرم ضربه میزدند

یعنی که هیچ وقت نمی آید او خدا؟؟؟

گفتم درست نیست، از اول نگاه کن

جان دلم

۶,۳۳۵ بازديد
جان دلم

مهم نیست که چقدر

حساس و مغرور و بد قلق و لجباز باشی

مهم این است که

من بلدم تمام این معادلات را بهم بزنم

من همانم که میتوانم

از تو مهربان ترین مرد بسازم

دگر از درد تنهایی

۶,۰۲۹ بازديد

 

دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید
دگر تلخ است کامم، شربت دیدار می‌باید

ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح
نصیحت گوش کردن را دل هشیار می‌باید

مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی
که می‌گفتم: علاج این دل بیمار می‌باید

بهائی بارها ورزید عشق، اما جنونش را
نمی‌بایست زنجیری، ولی این بار می‌باید

عشق جانان...

۵,۹۳۵ بازديد
عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکی
یا چو بود اندر دلم کمتر فزودی کاشکی

آزمودم درد و داغ عشق باری صد هزار
همچو من معشوقه یک ره آزمودی کاشکی

هر زمان گویم ز داغ عشق و تیمار فراق
دل ربود از من نگارم جان ربودی کاشکی

ناله‌های زار من شاید که گر کس نشنود
لابه‌های زار من یک شب شنودی کاشکی

سعدی از جان می‌خورد سوگند و می‌گوید به دل
وعده‌هایش را وفا باری نمودی کاشکی


ولنتاین یعنی ...؟؟؟

۶,۰۵۰ بازديد

ولنتاین یعنی جسم و جانم مال تو

ولنتاین یعنی پرسش از احوال تو

ولنتاین یعنی از خودم من خسته ام

عشق من در ولنتاین به تو دل بسته ام


بگذار سر به ...

۶,۴۳۹ بازديد
بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت
اندوه چیست ؟ عشق کدام است ؟ غم کجاست ؟
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست