بی وفاتر از روزگار ندیدم بی تو دارد می گذرد !
روزهای خوب چه زود تمام میشوند
و اگر می نویسم،
دوست دارم بدانی.
در خلأ دنیای بی جاذبه از نبودنت،
عجیب معلقم. می چرخم و می چرخم و می چرخم.

بی وفاتر از روزگار ندیدم بی تو دارد می گذرد !
روزهای خوب چه زود تمام میشوند
و اگر می نویسم،
دوست دارم بدانی.
در خلأ دنیای بی جاذبه از نبودنت،
عجیب معلقم. می چرخم و می چرخم و می چرخم.




یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی ام
آرام وسرد گفت:که در طالع شما…
قلبم تپید، باز عرق روی صورتم نشست
گفتم بگو مسافر من میرسد ؟ و یا…
با چشمهای خیره به فنجان نگاه کرد!
گفتم چه شد؟ سکوت بود و تکرار لحظه ها
آخر شروع کرد به تفسیر فال من…
با سر اشاره کرد که نزدیکتر بیا
اینجا فقط دو خط موازی نشسته است
یعنی دو فرد دلشده ی تا ابد جدا
انگار بی امان به سرم ضربه میزدند
یعنی که هیچ وقت نمی آید او خدا؟؟؟
گفتم درست نیست، از اول نگاه کن




فرشته من
زندگی من
تمام دنیای من!
همیشه با من بمان
تو تنها زن زندگی من هستی
و من عاشقانه می پرستمت!
قلب من تنها برای تو می سوزد
مهم نیست چه اتفاقی بیفتد
تو برایم تک هستی و
و تو کسی هستی که می خواهم با او تا ابد زندگی کنم
من همانند زمین هستم و تو خورشید زندگی ام!
دوستت دارم

