بهار

بهار

به وبلاگ من خوش اومدین

دیگر بوی بهار ..

۵,۹۰۱ بازديد
دیگر بوی بهار هم سرحالم نمی کند
چیزی شبیه گریه زلالم نمی کند
آه ای خدا مرا به کبوتر شدن چکار ؟
وقتی که سنگ هم رحمی به بالم نمی کند


زندگی یک بازی درد آور است..

۶,۰۰۱ بازديد

زندگی یک بازی درد آور است . زندگی یک اول بی آخر است

زندگی کردیم اما باختیم . کاخ خود را روی دریا ساختیم

لمس باید کرد این اندوه را . بر کمر باید کشید این کوه را

زندگی را باهمین غمها خوش است . باهمین بیش و همین کمها خوش است

زندگی را خوب باید ازمود . اهل صبرو غصه و اندوه بود

من حسرت دیدار تو دارم

۶,۰۶۴ بازديد
من حسرت دیدار تو دارم به که گویم
از بهر تو من ابر بهارم به که گویم
غیر از تو کسی را به خدا دوست ندارم
از نرگس چشم تو خمارم به که گویم


دست ات را به من بده

۵,۹۸۵ بازديد
دست ات را به من بده
دست های تو با من آشناست
ای دیر یافته با تو سخن می گویم
به سان ابر که با توفان
به سان علف که با صحرا
به سان باران که با دریا
به سان پرنده که با بهار
به سان درخت که با جنگل سخن می گوید
زیرا که من
ریشه های تورا دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست.


زندگی در گرو خاطره هاست

۶,۰۳۶ بازديد

زندگی در گرو خاطره هاست/خاطره در گرو فاصله هاست/فاصله تلخ ترین خاطره هاست…

اگر به شما عشق ورزیده می شود، عشق بورزید و شایسته این عشق باشید.

تـــــوی قلب عاشق من عشــــق پاکت موندگاره همـــدلم ، هم آشیونم با تــــو، پاییـزم بـــهاره …


ای نو بهار خندان

۶,۱۶۳ بازديد
ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی
چیزی بیار مانی از یار ما چه دیدی
خندان و تازه رویی سرسبز و مشک بویی
همرنگ یار مایی یا رنگ از او خریدی


هی یار ...

۵,۹۸۹ بازديد
یــار 
هــی یــار، یـــار!
اینجا اگرچه گاه،
گل به زمستانِ خسته … خــار می شود
اینجا اگرچه روز
گاه چون شب تار می شود،
اما بهــار می شود،
مــن دیده ام که می گویم!


جوونی هم بهاری بود

۶,۱۹۷ بازديد

جوونی هم بهاری بود و بگذشت

به ما یک اعتباری بود و بگذشت

میون ما و تو یک الفتی بود

که آن هم نوبهاری بود و بگذشت


دیگر بوی بهار ...

۶,۱۱۱ بازديد
دیگر بوی بهار هم سرحالم نمی کند
چیزی شبیه گریه زلالم نمی کند
آه ای خدا مرا به کبوتر شدن چکار ؟
وقتی که سنگ هم رحمی به بالم نمی کند



 

از بهاران جلوه تو یادم ماند

۶,۲۵۶ بازديد
از بهاران جلوه ی روی تو یادم مانده است
از شبستان شام گیسوی تو یادم مانده است
با نفسهایم صدای ناله ای خو کرده است
نای نی در باغ مینوی تو یادم مانده است
سر خوشم در جنگل انبوه و گلشن های راز
در مشامم عطر خوش بوی تو یادم مانده است
مهر و مه بیهوده می گردند دور خانه ام
ماه و خورشید گل روی تو یادم مانده است
چون غباری یا که خاری دور از آن سحر نگاه
من دریغا صد نظر سوی تو یادم مانده است
خوابهایت غرق نور و شادی ایامت به کام
ای که تنها روی نیکوی تو یادم مانده است