شب

به وبلاگ من خوش اومدین

عشق نمیتونه

۵,۹۱۵ بازديد

عشــــق نمیتـــــونه

ولــــت کـــــنه

ولــــــــی خــــــــوب

 میتـــــونه 

لــــهت کــنـــہ


با خیالت عمری...

۵,۸۷۹ بازديد

با خیالت عمری،روز و شب درگیرم

توی رویام هر شب،دستتُ می گیرم

بی تو خیلی تنهام، چقد از من دوری

رفتی و با گریه، گفتی که مجبوری

تو دلم آتیشه، بگو بر می گردی

با نگاه ِ خسته ت، منو عاشق کردی

اگه عاشق باشیم، دوری َم شیرینه

لحظه هامون رنگه، شادیُ می بینه

واسه رویای من، بهترین تعبیری

اگه باهم بودیم، دستمو می گیری؟


دیگر بوی بهار ..

۵,۸۰۴ بازديد
دیگر بوی بهار هم سرحالم نمی کند
چیزی شبیه گریه زلالم نمی کند
آه ای خدا مرا به کبوتر شدن چکار ؟
وقتی که سنگ هم رحمی به بالم نمی کند


دیشب قلبم را در کاسه رویا گذاشتم

۵,۸۲۳ بازديد
دیشب
قلبم را در کاسه رویا گذاشتم
بردم کنا پنجره
ماه به من لبخند زد
از پنجره آمد به دام من افتاد
تمام اتاق،
خیس شد از اشک شوق
تنهایی ام را باد با خود برد!


تعریف خوشبختی...

۵,۷۳۲ بازديد
در لغت نامه ها
تعریف خوشبختی
با هم بودن
اگر نباشد، پس چیست ؟!


درد یعنی...

۵,۸۰۰ بازديد
ﺩﺭﺩ ﯾﻌﻨـﯽ 
ﺍﻣﺸﺒــﻢ ﻣﺜــﻞ ﺷﺒــﺎﯼ ﺩﯾﮕـﻪ
ﺭﻭ ﺗﺨﺘﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﺑﮑﺸـــﯽ
ﺁﻫﻨﮕــــ ﺑــﺰﺍﺭﯼ ﻭ ﺑـﺎﺯﻡ ﻓﮑــﺮ ﮐﻨــﯽ
ﺑـﻪ ﺣﺮﻓﺎﯾـــﯽ ﮐــﻪ ﺑﺎﻫــﻢ ﻣﯿﺰﺩﯾــم…
به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ خیلی همراهم بودی….
به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ حتی یه نگاهش برات یه دنیا ارزش داره…
به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ چقدر باهم دعوا کردیم و آشتی کردیم…
به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ کلی حرف توی دلت میمونه و نمیتونی بهش بگی…
ﺑﻪ ﺍﯾﻨـﮑـﻪ….
لعنت به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ ها….
ﻭ ﻣﺜـــﻞ ﻫﻤﯿﺸــﻪ ﭼﺸﻤــﺎﺕ بایــد ﺗﻘﺎﺻـــ ﭘﺲ ﺑـــﺪن…


دیشب از دلتنگیت...

۵,۷۸۸ بازديد
دیشب از دلتنگیت بغضی گلویم را شکست
گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست
من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل


تمام رویای من این است

۶,۱۴۵ بازديد

تمام رویای من این است که

در رویای شبانه ی تو جایی داشته باشم

تا شبی رویایی از آن من شود

شبت رویایــــــــی

آغوش تو ای مادر...

۵,۹۶۹ بازديد

آغوش تو ای مادر من بستر ناز است

لالایی شب هات مرا گلشن ساز است

رخسار و وجود تو مرا پیکر مهر است

هم قبله و هم کعبه و هم عشق و نیاز است . . .

مادر روزت مبارک


عشق جانان...

۵,۸۳۹ بازديد
عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکی
یا چو بود اندر دلم کمتر فزودی کاشکی

آزمودم درد و داغ عشق باری صد هزار
همچو من معشوقه یک ره آزمودی کاشکی

هر زمان گویم ز داغ عشق و تیمار فراق
دل ربود از من نگارم جان ربودی کاشکی

ناله‌های زار من شاید که گر کس نشنود
لابه‌های زار من یک شب شنودی کاشکی

سعدی از جان می‌خورد سوگند و می‌گوید به دل
وعده‌هایش را وفا باری نمودی کاشکی