سه شنبه ۰۱ مرداد ۹۸ | ۱۵:۴۲ ۵,۷۷۰ بازديد
صبح چو حسن تو کرد روی به باغ آفتاب
مشغله از ره براند، مشعلهدار تو شد
مشغله از ره براند، مشعلهدار تو شد


ای پاییز هزار رنگ عشق را پایبند!
دلم سخت تنگ است
ان روزهای پر گفتگوی لبریز از خش خش را
میترسم از این سکوت کشنده
از این سم بی رنگ و بی بو
ساده تر بگویم
هرچند تلخ،
مینوشم این مسموم ترین لحظه ها را
و میدانم امیدی نیست
صبحی نیست
و به انتظار مرگی مینشینم
که با ناز
تنگ در آغوشم گیرد.
ای مهربانو
مهر را از عزیزانم مگیر
و لبخند را از لبهاشان دریغ مکن

گاهگاهی چشم خود تر میکنم
صبح و شب یادت مرا پرکرده است
زندگی را با تو من سر میکنم
خوب و شیرین منی عمر منی
روزهایم با تو بهتر میکنم
خوب میدانی برایت زنده ام
این دل شوریده را بهر تو اطهر میکنم

