مست

به وبلاگ من خوش اومدین

فصل سرما می آید...

۵,۷۸۹ بازديد

فصلِ سرما می آید

زمستان را میگویم

امّا تا آغوشِ تو هست

من گرمِ گرمم

دگر از درد تنهایی..

۵,۷۷۹ بازديد

دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید
دگر تلخ است کامم، شربت دیدار می‌باید

ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح
نصیحت گوش کردن را دل هشیار می‌باید

مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی
که می‌گفتم: علاج این دل بیمار می‌باید

بهائی بارها ورزید عشق، اما جنونش را
نمی‌بایست زنجیری، ولی این بار می‌باید


هی یار ...

۵,۸۸۹ بازديد
یــار 
هــی یــار، یـــار!
اینجا اگرچه گاه،
گل به زمستانِ خسته … خــار می شود
اینجا اگرچه روز
گاه چون شب تار می شود،
اما بهــار می شود،
مــن دیده ام که می گویم!


عشق یعنی؟؟

۵,۸۸۹ بازديد

عشق یعنی آن نخستین حرفها

عشق یعنی در میان برفها

عشق یعنی یاد آن روز نخست

عشق یعنی هر چه در آن یاد توست

. میدونی فرق من با برف چیه ؟
.
.
برف میاد و به زمین می شینه ، ولی من همین جوری هم به دل میشینم .


شعر زمستان

۵,۹۶۵ بازديد
زمستان
فصل با طراوت
وزیبای است
کم تر از بهار نیست.
فصل سرد و ساده
با چهره ی گشاده
فصل مهربانی
با انگیزه ی سرشار.
ما سردی های زمستان را
با نفس های گرم تو
بهار خواهیم کرد…
زمستان فصل خواهش است
فصل جوشش است
کم تر از بهار نیست. …


زمستونه زمستونه

۶,۰۱۷ بازديد

زمستونه زمستونه                  فصل تگرگ و بارونه

هوا شده خیلی سرد                روی زمین پر از برف

چه خوبه کودکستان                 وقتی میشه زمستان

کلاغ های سیاه رنگ                 بخاری های روشن

وقتی بارون میباره              دلم میخواد دوباره

برم به کودکستان                 میان آن گلستان


در همین حسرت

۵,۹۱۰ بازديد
در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده ام
در همان پس کوچه ها در انتظارت مانده ام
سرد می آید به چشم مست من چشمت و باز
از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام . . .


شعر عاشقانه زمستانی

۶,۵۹۵ بازديد

دستی که به انتظار دستانی بود
چشمی که نیازش لب خندانی بود
بیچاره ترین گدای این شهری که…
در پیرهنم عجب زمستانی بود

تا وقتی تو هستی که دستانم را بگیری،
آرزو میکنم هر روز زمین بخورم!
کاش تابستانها هم برفی بود !