بین

به وبلاگ من خوش اومدین

خرم آن عاشق.....

۵,۷۵۴ بازديد
خرم آن عاشق، که بیند آشکار
بامدادان طلعت نیکوی تو
فرخ آن بی‌دل، که یابد هر سحر
از گل گلزار عالم بوی تو


او مسافری بود که...

۵,۷۷۹ بازديد
او
مسافری بود که به دوردست پرید
و من آن چمدان
که در فرودگاه جا ماند
حالا
بین مقیمان دست به دست می شوم
بی آنکه کسی رمز مرا بداند


رفتم که نبینی

۶,۳۴۷ بازديد

رفتم که نبینی 
پریشان شدنم را ،

 غمناک ترین لحظه ی 
ویران شدنم را ...

در خویش فرو رفتم و
درخویش شکستم 

تا دوست نبیند
 غم تنها شدنم را

شعر عاشقانه رفتم که نبینی

۷,۸۹۵ بازديد

رفتم که نبینی 
پریشان شدنم را ،

 غمناک ترین لحظه ی 
ویران شدنم را ...

در خویش فرو رفتم و
درخویش شکستم 

تا دوست نبیند
 غم تنها شدنم را

تو که نیستی که ببینی

۶,۱۰۱ بازديد

تو نیستی که ببینی ،
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست ،
چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست ،
چگونه جای تو در زندگی سبز است ،
هنوز پنجره باز است ،
و تو از بلندی ایوان به باغ می نگری ،
درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها ،
به آن تبسم شیرین ،
به آن تبسم مهر ،
به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند ،
تمام گنجشکان ،
که در نبودن تو ،