هر بار که میخواهم به سمتت بیایم
یادم می افتد
دلتنگی
هرگز بهانه خوبی
برای تکرار یک اشتباه نیست ...

هر بار که میخواهم به سمتت بیایم
یادم می افتد
دلتنگی
هرگز بهانه خوبی
برای تکرار یک اشتباه نیست ...






نفسم باش مرا چون تو کسی نیست عزیز
شهر خالی ست مرا همنفسی نیست عزیز
حافظ از حال من سوخته آگاه تر است
زده ام فالی و فریاد رسی نیست عزیز
نیست حتا پر و بالی که به سویت بپرم
آسمان بی تو مرا جز قفسی نیست عزیز
کیمیایی و من خسته مسی ناچیزم
به سر کوی توام دسترسی نیست عزیز
قلب بیمار مرا عشق شما درمان است
غیر آغوش تو دل را هوسی نیست عزیز

نفسم باش مرا چون تو کسی نیست عزیز
شهر خالی ست مرا همنفسی نیست عزیز
حافظ از حال من سوخته آگاه تر است
زده ام فالی و فریاد رسی نیست عزیز
نیست حتا پر و بالی که به سویت بپرم
آسمان بی تو مرا جز قفسی نیست عزیز
کیمیایی و من خسته مسی ناچیزم
به سر کوی توام دسترسی نیست عزیز
قلب بیمار مرا عشق شما درمان است
غیر آغوش تو دل را هوسی نیست عزیز

اندکی نزدیکتر بیا
این جا قلم برای از تـو نوشتن محتاج نفسهایت اسـت
این جا مـن در دالان افکارم برای از تـو نوشتن سخت واژه کم دارم
این جا برای از تـو نوشتن زیادی دور اسـت
نزدیکتر بیا، نزدیکتر
بگذار دلتنگی هایم جهان درون چشمانت را در آغوش بگیرند
و قلم از واژۀ دوستت دارم جان بگیرد
این جا فراموش شده ترین نقطه برای از تـو نوشتن اسـت
نزدیکتر بیا.
