دید

دید

به وبلاگ من خوش اومدین

بی وفاتر از روزگار ندیدم

۵,۹۶۱ بازديد

بی وفاتر از روزگار ندیدم بی تو دارد می گذرد !

روزهای خوب چه زود تمام میشوند

و اگر می‌‌ نویسم،

دوست دارم بدانی.

در خلأ دنیای بی‌‌ جاذبه از نبودنت،

عجیب معلقم. می‌ چرخم و می‌‌ چرخم و می‌ چرخم.


تا دسته دسته موی تو ...

۵,۸۵۳ بازديد
تا دسته دسته موی تو جوگندمی که شد
دیدم چه سرزمین پر از خیر و برکتیست
–
ببین چقدر صمیمانه در تو حل شده ام
تو قهوه می خوری و من نمی برد خوابم
–
تو در کنار خودت نیستی نمی دانی
که در کنار تو بودن چه عالمی دارد


هر که در عاشقی قدم نزده است؟

۵,۸۸۲ بازديد

هر که در عاشقی قدم نزده است
بر دل از خون دیده نم نزده است

او چه داند که چیست حالت عشق
که بر او عشق، تیر غم نزده است


چشم ها که دروغ نمی گویند

۶,۰۱۵ بازديد

چشم ها که دروغ نمیگویند
روبرویم بنشین
زل بزن در چشم هایم
پل بزن به قلبم

جز خودت ، در آن
چه خواهی دید؟!


ناگهان در کوچه دیدم بی وفایی...

۶,۱۰۸ بازديد
ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را
باز گم کردم ز شادی دست و پای خویش را
گفته بودم بعد ازین باید فراموشش کنم
دیدمش وز یاد بردم گفته های خویش را


من حسرت دیدار تو دارم

۶,۰۶۴ بازديد
من حسرت دیدار تو دارم به که گویم
از بهر تو من ابر بهارم به که گویم
غیر از تو کسی را به خدا دوست ندارم
از نرگس چشم تو خمارم به که گویم


دگر از درد تنهایی

۶,۰۲۹ بازديد

 

دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید
دگر تلخ است کامم، شربت دیدار می‌باید

ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح
نصیحت گوش کردن را دل هشیار می‌باید

مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی
که می‌گفتم: علاج این دل بیمار می‌باید

بهائی بارها ورزید عشق، اما جنونش را
نمی‌بایست زنجیری، ولی این بار می‌باید

هی یار ...

۵,۹۸۹ بازديد
یــار 
هــی یــار، یـــار!
اینجا اگرچه گاه،
گل به زمستانِ خسته … خــار می شود
اینجا اگرچه روز
گاه چون شب تار می شود،
اما بهــار می شود،
مــن دیده ام که می گویم!


شعر عاشقانه لحظه های دیدنت

۶,۴۷۱ بازديد

صد هزاران جان فدای 
لحظه های دیدنت

غنچه ی طبعم شکوفا 
گشته از خندیدنت

مستی و دیوانگی هم 
عالمی دارد عزیز 

سرخوش از آن لحظه 
رویایی بوسیدنت